سلام
موضوعی که امروز تصمیم دارم در موردش بنویسم، در مورد امکان جابجایی های مکرر در طول زندگیتون توی کشور کاناداست. علی رغم تمام امکانات و آرامشی که زندگی اینجا براتون به ارمغان میاره، همیشه امکان این هست که مجبور شین به خاطر تغییر کار یا شرایط کاری از یه شهر به شهر دیگه نقل مکان کنین.
من وقتی که اومدیم ادمونتون، با خودم گفتم، خوب دیگه زندگیمو اینجا پایه ریزی میکنم. آروم آروم سعی کردم اینجا رو خونه خودم بدونم، دوستای جدید پیدا کردم، شروع کردم به شناخت شهر، خیابون ها، مال ها، ورزشگاه ها و هر جایی که فکر میکردم لازمه بدونم. بعد از یه مدت نه چندان کوتاه، به این شهر عادت کردم، دوستای خیلی خوبی پیدا کردم که اوقات خوبی رو باهاشون سپری کردم و خلاصه اینکه تازه داشتم حس میکردم که اینجا خونمه. ولی الان بعد از گذشت بیش از دو سال، احتمالا مجبوریم به یه شهر دیگه بریم. اولش خیلی ناراحت شدم، احساس کردم یه آوار سنگین روی سرم خراب شده، با خودم گفتم وای خدای من، این یعنی یه مهاجرت دیگه، یعنی دوباره همه چیز از اول، از صفر،یعنی دوباره بگردی دنبال مدرسه و خونه و مهد کودک، دوباره آدم های جدید، خیابون ها و محله های جدید و دوباره و دوباره… .
ولی بعدش یواش یواش به خودم اومدم، دور و برمو با دقت بیشتری نگاه کردم و دیدم این موضوع برای خود کانادایی ها اصلا عجیب نیست، در واقع اونا به این تغییرات و جابجایی ها عادت دارن و اونو یه امر طبیعی میدونن( گرچه من هنوزم این موضوع رو نمیتونم خیلی هضم کنم، به خصوص که همچین چیزی توی ایران تقریبا تعریف نشده است.)
به هرحال، یه ضرب المثلی هست که میگه: هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد..
فقط دلم میخواد از این تجربه استفاده کنم و ازتون بخوام که به هر شهری برای زندگی رفتین، سعی کنین خیلی عادت نکنین و وابسته نشین، و همیشه این احتمال رو برای خودتون بزارین که ممکنه یه روزی مجبور شین به یه شهر دیگه برین.
به هرحال، رفتن به یه شهر دیگه هم میتونه مزایای خودشو داشته باشه که حتما خالی از لطف نیست. اگه حس ماجراجویی داشته باشین شناخت مکان های جدید و آشنایی با آدم های متفاوت میتونه هم لذت بخش باشه و هم به زندگیتون یه رنگ و بوی دیگه بده.
شاد و موفق باشین